زن
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر…
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند
چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند
و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛
سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...!
و اين, رنج است
دكتر علي شريعتي
*******************************************************************************************
جرم زن ايراني
اگر به خانه ي من آمدي"...برايم مداد بياور.....مداد سياه...مي خواهم روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم، يك
ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم ... يك مداد پاك كن بده براي محولبها.....نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند! يك
بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا! يك تيغ بده؛
موهايم را از ته بتراشم.... سرم هوايي بخورد... و بي واسطه روسري كمي بيانديشم ! نخ و سوزن هم بده، براي زبانم ميخواهم ...
بدوزمش به سق....اينگونه فريادم بي صداتر است! قيچي يادت نرود......مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور كنم ! پودر
رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به
آنجايي كه عرب ني انداخت... مي داني كه؟ بايد واقع بين بود ! صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير......مي خواهم وقتي به جرم
عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم! يك كپي از هويتم را هم مي خواهم.... براي وقتي كه
خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد، فحش و تحقير تقديمم مي كنند ! تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي
فروختند .....برايم بخر....تا در غذا بريزم.... ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم ! و سر آخر اگر پولي برايت
ماند ...برايم يك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند.....بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم: "من يك انسانم "..." من
هنوز يك انسانم" ...." من هر روز يك انسانم
************************************************************************************************
سرنوشت زن
خدايا زن شدم تا بر سرم كوبند؟
خدايا زن شدم تاهر كجا ديدند لازم هست
به احساسم،به فهمم،
يا به قلبم زور گويند؟
خدايا زن شدم تا كه مرا جنسيت دوم بدانند؟
خدايا زن شدم تا كه پدر،همسر ، برادر
و از بدبختي ام مردان ديگر
مرا صاحب شوند و مالكم باشند؟
مرا زن آفريدي تا كه ناموس همين مردان نامردت شوم؟
به جرم يك نگاه پاك و ساده،عاشقانه،بچگانه
همين مردان نامردت،به نام من
به جان يكدگر افتند و جان يكدگر گيرندو
روحم را بيازارند؟
نخواهم غيرت كور و تعصب هاي بيجا را !
همين هايي كه مي گويند : ناداني و احمق
همين هايي كه مي گويند : صلاحت را نمي داني
همين هايي كه مي گويند : تو بنشين ساكت و خاموش
به جايت هر كجا لازم شود تصميم مي گيريم
همين مردان نامردي كه ناقص عقل خوانندم
در اوج شور ناپاك هوسهاشان،
در اوج شهوت و لذت
مرا يك همنفس دانند
زبان ريزند و از من كام گيرند!
چرا قلب مرا سرشار از احساس آفريدي؟
كه زير دست و زير پاي اين مردان نامردت شود خرد؟
نمي خواهم دگر قلبي پر از احساس و گرما را !
لطافت را به من دادي
كه روحم را به زير تلخي مشت و لگد گيرند؟
نمي خواهم لطافت را !
خداوندا ظريفم كرده اي تا آن كه جسمم را
به زير سردي باد كتك گيرند؟
نمي خواهم ظرافت را !
هراس از لكه ننگي به دامانم
مرا تا اوج بي شرمي و وحشت مي برد پيش
نمي خواهم نجابت را !
چه كارم آيد اين چشمان شهلا
اگر بايد هميشه كور و كر باشم؟
خدايا زن شدم ،
اما نمي خواهم كه خر باشم !
خدايا زن شدم تا آن كه تعبير نگاهم
شود يك تير زهرآلود شيطاني؟
خدايا زن شدم تا آن كه تعبير نيازم
به جاي عشق باشد ميل نفساني؟
خدايا زن شدم آخر براي شستن و جارو زدن؟
زاييدن و زانو زدن؟
خدايا زن شدم تا خدمت مردان نامرد تو را گويم؟
خدايا خوب مي دانم كه تو مردي- كه نامردي
ببين با سرنوشت زن چه ها كردي، چه ها كردي
× ادامه مطلب ×
+
| نوشته شده در: ۱ آبان ۱۳۸۸ توسط: ALI G
نظرات (0)